نسخه هایی که اجرا می شده بیشتر زمینه ی کجا بوده است؟
زمینه ی خود کرمان.
این نسخه ها الان موجود است؟
تعدادی
از این نسخه ها موجود است اما نه نسخه ی اصل، به صورت بازنویسی شده که هم
اکنون نیز در مناسبت های مختلف اجرا می شوند. تعدادی از دوستان بر این
باورند که کرمان دارای نسخه ی مخصوص یا زمینه ی خود کرمان نیست اما ما در
کرمان مناطقی داریم که در آن ها تعزیه هایی با زمینه ی خود کرمان، اجرا می
شود. مثلاً منطقه ی جوپار یا منطقه ی رابر، که متأسفانه چون پژوهشی در این
زمینه نشده، یا بهتر بگویم کسی به فکر جمع آوری این نسخ نبوده و هم چنین
گروه های تعزیه ی کرمان بیشتر از زمینه های سایر مناطق ایران استفاده می
کنند باعث شده که خیلی افراد به این نتیجه برسند که خود کرمان دارای زمینه
ی تعزیه نیست.
اما
چند سالی است که بنده شروع به جمع آوری این نسخه ها کرده ام، که انشاءالله
تا قبل از برگزاری دومین سوگواره ی سراسری تعزیه (سال آینده) طی کتابی با
عنوان «تعزیه در کرمان» تقدیم دوستان خواهم کرد.
فرمودید نسخه ها بازنویسی شده، بازنویسی این نسخه ها را خود شما انجام داده اید؟
بله؛
من با لطف خداوند توانسته ام بعضی از نسخه ها را بازنویسی کنم. مثلاً برای
صحنه ی ورود شبیه حضرت علی اکبر (ع) به میدان، قسمت گفتگوی ابن سعد با شمر
را این گونه سروده ام :
شمر : یا بن سعد! بنما نظر برخیز پیمبر آمده
ابن سعد : شمر ذوالجوشن! کدامین؟ بلکه آذر آمده
ـ نیست ابراهیم آذر، شاخص کل سپاه!
ـ می شود موسی بود، در دست او باشد عصا!
ـ نیست موسای کلیم الله، به من بر گو فصیح!
ـ آمده زنده نماید مردگان عیسی مسیح؟
ـ نیست عیسای مسیح، فرمانده ی ابن زیاد
ـ پس یقین باشد شعیب، ای باعث جنگ و جهاد!
ـ این شعیب هم نیست، چون داوود آید در نظر
ـ نیست داوود، جنگجو از ذکر نامش درگذر!
ـ هست یعقوب پیمبر این جوان بی مثال
ـ آمدن یعقوب را این جا بود امری محال
ـ یوسف است، از چهره اش میدان منور آمده
ـ نیست یوسف، بهتر از او نزد لشکر آمده
ـ احمد مختار باشد، اصل ختم مرسلین
ـ احمد مختار نبود، این جوان بی قرین
ـ فاتح خیبر، گمانم حیدر حی در است
ـ نیست حیدر، این قمر طلعت علی اکبر است
ـ این جوان باشد نهال گلشن باغ حسین
ـ وارث تیغ دو پیکر، فاتح بدر و حنین
ـ حیفم آید، ابن سعدا! کشته گردد نا امید
ـ پس چگونه جایزه گیری تو از دست یزید؟
ـ ...
توضیحی درباره ی کتابی که در دست چاپ دارید، می فرمایید؟
این
کتاب شامل دو بخش اصلی است : 1ـ چاپ نسخه های تصحیح شده با زمینه ی کرمان.
از اول محرم تا پایان ماه صفر در منطقه ی رابر اجراهایی داریم که این
اجراها :
روز اول محرم، تعزیه ی مرد تعزیه دار یا قانیای فرنگ
روز دوم محرم، تعزیه ی حضرت مسلم
روز سوم محرم، تعزیه ی طفلان مسلم
روز چهارم محرم، تعزیه ی حجه الوداع
روز پنجم محرم، تعزیه ی حربن یزید ریاحی
روز ششم محرم، تعزیه ی وهب نصرانی
روز هفتم محرم، تعزیه ی حضرت علی اکبر (ع)
روز هشتم محرم، تعزیه ی حضرت قاسم (ع)
روز نهم محرم (تاسوعا)، تعزیه ی حضرت عباس (ع)
و روز دهم محرم (عاشورا)، تعزیه ی عاشورا و بعداز ظهر روز دهم، تعزیه ی غارت خیام
روز
شهادت امام حسن (ع) تعزیه ی امام حسن (ع) و روز شهادت امام رضا (ع)، تعزیه
ی امام رضا (ع) و بعد از عزاداری های ماه محرم و صفر، تعزیه ی قیام مختار
را می خوانیم که تمام این تعزیه ها نسخه ی زمینه ی کرمان هستند که این
نسخه ها تصحیح شده و قرار است در این کتاب چاپ شوند.
بخش
دوم، معرفی گروه های تعزیه خوانی است. در این بخش اطلاعاتی درباره ی گروه
های تعزیه خوان در کرمان، شامل نام گروه، نام اعضاء، اطلاعاتی درباره ی
مکان های اجرای تعزیه در کرمان و پیشینه ای از گروه های تعزیه خوان در
کرمان است.
به نظر شما سوگواره ی تعزیه چقدر توانسته به روند پیشرفت تعزیه در کرمان کمک کند؟
قبل
از این که بنده به سوال شما پاسخ دهم، جا دارد تشکر کنم از تمامی دست
اندرکاران برگزاری نخستین سوگواره ی سراسری تعزیه در کرمان به ویژه جناب
آقای سالاری ریاست محترم حوزه ی هنری استان کرمان که زحمت بسیاری برای
تعزیه در کرمان کشیده اند و به جرأت می توانم بگویم اگر تعزیه در کرمان در
چند سال اخیر پیشرفتی داشته مدیون تلاش های ایشان و همکارانشان در حوزه ی
هنری کرمان است. پانزده دوره سوگواره ی تعزیه گامی مؤثر در پیشرفت این هنر
مقدس است و هم چنین جا دارد تشکر کنم از آقای سلجوقی که به طور جد این هنر
را دنبال کرده و کار می کند. اما باز هم نکته ای که قابل تأمل است این که
دوستان اگر به جای تقلید و استفاده از نسخه های سایر استان ها از منابع
کرمان استفاده کنند و به بحث آموزش بهای بیشتری داده شود مطمئناً ما شاهد
بهتر شدن گروه ها و اجراها خواهیم بود، خاصه گروه های تازه تأسیس.
جناب
آقای قنبری، ضمن تشکر از این که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید، اگر
برایتان مقدور است به عنوان حسن ختام، بخشی از یک نسخه که زمینه ی خود
کرمان است را برایمان بخوانید.
من ابیاتی می خوانم از قسمتی که مربوط به گفتگوی حارث با همسرش در تعزیه ی طفلان مسلم است.
...
ایا
محبوبه ی دیرین / بیا پهلوی من بنشین / چو پرگار از جفا می بین به کار
خویش حیرانم / بنشین در بر من دلبر سیمین بر و لب شکر و خوش منظر و نازک
بدن و غنچه دهن، مونس من / قوت جان، روح و روان، می رسد از کوی وصالت / شب
و روزم به خیالت / به دو چشمان غزالت / که الهی نشود هیچ ملالت / ای زوجه
نیکو سیر و حور وش و مهر لقا / کنی اکنون چه سوال از من بی دل / که
نماندست به دل تاب و توانم / تو ایا دلبر حارث! صدف گوهر حارث / تو به جان
جوهر حارث / تو نگفتی سبب از چیست که حارث شده حیران و پریشان؟ / سحری خرم
و خندان که از این خانه برون رفت و شدم جانب بازار / بدیدم که منادی به
ندا آمده : ای مجمع حضار! / گریزان شده از مسلم افگار / دو فرزند و دو بی
کس / هر آنکس که بیارد به برم آن دو ستمدیده ی بی یار / دهم خلعت بسیار /
زر و زیور و اموال / ایا زن! / ز منادی سخن مصلحت آمیز شنیدم / به سوی
خانه دویدم / به سر اسلحه ی خود برسیدم / به تن خویش کشیدم ز قبا و زره و
خود و به پا چکمه کشیدم ...